تلویزیون، اخبار، روزنامه، دادگاه، قاضی، بازپرس، متهم ، بازجویی، دست نوشته، پشیمونیم، گول خوردیم، استعفا می دیم، مهدی هاشمی دزده، آمریکا بده، انگلیس هم بده ولی از آمریکا بهتره، حجاریان بده، سبز بودن بده، انقلاب بدون رنگش خوب، حزب فقط حزب شما، مرگ بر دگر اندیش، متن من و تو نداره، ما نفهمیدیم و خلاصه به ما نفهما رحم کنین.
اینها همه و همه کلماتی هستند که این روزها در افکار پریشان هر ایرانی که کمی پیگیر حوادث اخیر کشور خودش باش رژه میرن و هیچ کس براشون پاسخ قانع کننده ای نداره. همه پشیمان شدن از هر چی تو این سالها براش زحمت کشیدن و خون دل خوردن حتی حجاریان که روزگاری نه چندان دور جونش رو واس اعتقاداتش گذاشته بود کف دستش و ترور شد هم اعلام کرد که هیچی نفهمیده یا نمیدونه و از همه گذشته ننگین خودش اعلام برائت میکنه.
نمیدونم چرا همش علامت سوال می بینم، همش علامت سوال ولی جوابیه یا رد کردن اصلا، شاید اینم یجور جنگ روانیه یعنی اوضاع رو اونقدر بد جلوه داد و به آسمون و زمین تهمت و بد و بیراه گفت که حتی طرف نه تنها تو وجود زمین و آسمون بلکه حتی تو وجود خوش هم شک کنه و در آخر کار با خودش بگه اصلا من هستم، اصلا من وجود دارم، اگر هستم چیم، آدمم، شیئم یا اینکه ...، اگر آدمم اصلا میفهمم یا اینکه مثل خیلی از آدمای این دور و زمونه فقط آدمم و چیزی نمیفهمم، ببینم اصلا در وجود آدم چیزی به نام فهم و درک وجود داره، مبنای فکری من چیه، نکن دنیا اینجوری که من فکر میکنم نیست، اصلا نکن دنیایی در کار نیست، فقط منم و آدمای دیگه، و بالاخره آدم اونقدر تو این چیزا گیر کنه که هر فکر و راه حلی رو که بزارن جلوش قبول کن و اون با صدای بلند از روی دست نوشته های خودش!!! بخونه.
البته شایدم بنده خداها از ترس تجاوز و این جور حرفا البته اگر تا حالا بهشون نشده باشه اینجوری چه چهه میزنن، الله اعلم.
ولی یه نکته بارز و جالب برای من این وسط اتهاماتی هستش که این مجرمین یا محکومین سیاسی به شخصیتهایی میزنن که تا حالا و در زمانهای نه چندان دور جزء ارکان نظام جمهوری اسلامی بودند و همگی از شخصتهای درجه اول نظام بودن، نمیدونم شاید دولت اقتدار گرای جناب احمدی نژاد این نمایش بزرگ رو برای نشان دادن قدرت خود به مردم و حتی جهانیان ترتیب داده باشه ولی من مطمئنم که در این نمایش بزرگ اون چیزی که به عنوان مولفه بزرگتر و تاثیر گذار تر از نمایش قدرت جناح اصولگرا به چشم میاد بی اعتمادی ملت ایران به شخصیتهای درجه اول نظام هستش که به عنوان اصلی ترین ذخیره و پشتوانه هر حکومت مردمی به حساب میاد و این از بین رفتن اعتماد و ایجاد جریان بی اعتمادی در بین مردم سرآغاز و تسهیل کننده بی پشتوانگی دولت و نظام خواهد بود که عواقب اون برای هر نظامی بسیار نامطلوب و تهدید کننده خواهد بود. این حداقل سوالی هستش که آقایان اقتدارگرا میتونن از خودشون بپرسن: عاقبت این همه بی اعتمادی چه خواهد شد؟
شاید بشر در سالهایی به سر میبره که باید شاهد عمق حماقت و نادانی انسانهایی باشه که برای ماندن در راس هرم قدرت به هر خفت و خواری تن در میدن، بله آقای احمدی نژاد من مطمئنم که احمقها به بهشت نمیروند!!!

نوشتیم انقلاب، خواندید دیکتاتوری...
نوشتیم اسلام، خواندید تحجر...
نوشتیم سبز، خواندید خس و خاشاک...
نوشتیم اعتراض، خواندید اغتشاش...
نوشتیم انتخاب، خواندید انتصاب...
نوشتیم قانون، خواندید مصلحت...
نوشتیم آزادی، خواندید بی بند و باری...
نوشتیم ایران، خواندید خاک...
نوشتیم هدف، خواندید پول نفت...
نوشتیم مردم، خواندید اغتشاش گر ...
نوشتیم برابری، خواندید خودی و غیر خودی ...
نوشتیم عدالت، خواندید رانت خواری ...
نوشتیم مردم، خواندید لبنان و حزب الله ...
و بالاخره ...
نوشتیم موسوی، خواندید احمدی نژاد...
تا کی دروغ؟
تا کی فریب؟

دوباره می سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو میزنم
اگر چه با استخوان خویش
موج سبز با تمام شکوه و عظمت خود نه تنها ایران را بلکه تمام جهان را به تحسین واداشت. حکومت دیکتاتور تا این زمان اینگونه رسوا نشده بود و چهره درنده خوی خود را به ملت عظیم ایران نشان نداده بود.
تفاوت این حرکت عظیم با حرکتهای آزادیخواهانه قبلی در ایران که همگی به شدت سرکوب می شدند این بود که تمامی حرکتهای قبلی صنفی بوده ویا طیف خاصی از ملت ایران را در بر می گرفت ولی موج سبز یک حرکت عظیم ملی بود که با ریختن خون برادران و خواهران ما این نوید را به همه عزیزان آزادی خواه می دهد که این حرکت به خاطر خونهای ریخته شده در آن به نتیجه خواهد رسید چرا که تمام ملت ما را جز عده ای که به خاطر مسائل شغلی و یا وابستگی شدید به نظام دیکتاتور ایران از آن حمایت می کنند، با خود همراه کرده است.
این حرکت تنها حرکتی در طی سالهای بعد از انقلاب ایران است که در تمامی کشورهای جهان پس لرزه داشته است و در تمامی پایتختهای کشورهای جهان برای حمایت از آن تظاهرات و راهپیمایی انجام شده است. این حرکت تنها حرکتی است که نظام دیکتاتور ایران برای مقابله با آن چهره خشن و ضد انسانی خود را عریان نشان داد چرا که تا به حال این نظام به این صورت چهره واقعی خود را عریان نکرده بود و برای کمتر کسی واقعیتها و افکار خشن و ضد انسانی آن قابل باور بود.
این حرکت تنها حرکتی است که در آن نظام دیکتاتور ایران مبنای خود یعنی جمهوریت خود را با نادیده گرفتن خواست ملت خود نقض کرده است و بدین وسیله خود را غیر مشروع نموده است.
موج سبز جنبشی کاملا مردمی بوده که خواست آن مبارزه با دیکتاتوری و پس گرفتن رای افرادی بوده است که با احساسات آنها بازی شده و در یک نمایش بزرگ همه آنها به تمسخر گرفته شده اند و علنا به آنها لغب خس و خاشاک داده شده است.
نظامی که قلم را خرد می کند، به آرای ملت خویش بی احترامی می کند، جوانان خود را دسته دسته زندانی می کند، به تمامی کشورهای استعمارگر دنیا امتیاز می دهد، خون ملت خویش را بی مهابا به زمین می ریزد، سانسور شدید خبری به راه می اندازد، علی رغم ادعای جریان آزاد اطلاعات در کشور خود ارتباط ملت خود را با بیرون از کشور از طریق تلویزیون و اینترنت قطع می کند، سیستم پیامک و تلفن همراه را در کشور خود از کار می اندازد، در تلویزیون خود علنا و پیش چشم میلیونها ایرانی دروغ پراکنی می کند و واقعیتهای موجود را وارونه جلوه می دهد، به آرای مخالفان خود بی احترامی می کند، دانشجویان، اندیشمندان و فعالان سیاسی و مطبوعاتی خود را زندانی کرده و شکنجه می دهد و هزاران هزار کار غیر انسانی و وحشیانه انجام می دهد مطمئنا به روزهای زوال خویش نزدیک شده است و تا افتادن از نفس فاصله زیادی ندارد.
همه چیز از زمانی شروع شد که مناظرات تلویزیونی در سیمای ایران کلید خورد، شب اول نه ولی در مناظره دوم همه چیز به هم ریخت، نه اوضاع آنقدر هم که باید خوب نبود، موج تهمتها، تخریبها، ارائه آمارهای متناقض، بی حرمتیها و درنهایت بی اعتمادی مردم، همه منتظر روزهای بعدی بودند برای تکمیل نادانسته های خود در مورد وقایع جاری مملکتشان، اکثر مردم با خود می گفتند در مملکت ما چه خبرهایی بوده و ما بی خبریم، من و تو هم بودیم با چشمان گرد پشت ویترین تلویزیونمان.
روزنه امیدی باز شده بود، همه فکر می کردند ظرفیتی برای شنیدن صدای مخالف ایجاد شده است، حرفهایی که تا کنون فقط درگوشی بیان می شد حالا با صدای درشت و رسا در تلویزیون فریاد زده می شد، یکی صحبت از مال نامشروع می کرد، آن یکی از سیصد میلیون تومان و خانه فلان متری حرف می زد، یکی هم می گفت یک میلیارد دلار را گم نکرده است، من و تو هم بودیم با چشمان گرد پشت ویترین تلویزیونمان.
جامعه ملتهب بود، هر شب تجمع در حمایت از نامزدی خاص، یکی رنگش سبز بود، آن یکی سفید، دیگری ژنرال لقب گرفته بود و آخری قرمز را برگزیده بود، همه چیز بیانگر انتخاباتی حساس و پر مخاطب بود، همه اجازه صحبت داشتند، در مورد هر چه می خواستند گپ می زدند جز نامزد غائب!!! تازه کار به وقت اضافه هم کشید و برخی ها از فرصت استفاده کرده و گل طلایی را در وقتهای اضافه به رقیبان خود زدند، همه منتظر بروز تحولی شگرف در اوضاع کشور بودند حتی خارجیها، من و تو هم بودیم با چشمان گرد پشت ویترین تلویزیونمان.
بالاخره 22 خرداد 88 از راه رسید، صدای قلب مردم به وضوح شنیده می شد، انگار همه تپش قلب داشتند، تصاویر تلویزیونی حکایت از مشارکت مافوق تصوری مردم و خصوصا جوانان در پای صندوقها می داد، ظهر شد، شب شد، و بالاخره اتمام فرصت رای گیری اعلام شد، من و تو هم بودیم با چشمان گرد پشت ویترین تلویزیونمان.
نیمه های شب آمارها به تدریج توسط سیمای ایران اعلام شد، صبح شد، تعداد رای نامزدها با یک روال و فاصله خاص از یکدیگر بالا می رفت، هنوز ساعات زیادی از اعلام نتیجه اولیه آرا نگذشته بود که رهبر ایران و رئیس شورای نگهبان درستی انتخابات و حضور بالای مردم را تبریک گفتند، نامزدهای معترض حرف برای گفتن داشتند ولی حتی به اندازه سهم آنها از رای مردم هم وقت برای صحبت به آنان داده نشد، همه تلویزیون به صاحبش تعلق گرفت و فقط یک نامزد که حالا پیروز انتخابات هم شده بود حق حرف زدن داشت، من و تو هم بودیم با چشمان گرد پشت ویترین تلویزیونی که حالا دیگر به ما تعلق نداشت ...
سلام رهبرم، امیدوارم که حالتان خوب باشد. از احوالات من اگر بپرسید بعد از دیدن صحنه های کتک خوردن هموطنانم و جان دادن دختری جوان در پیش چشم این همه انسان در خیابانهای تهران زیاد احوال خوبی ندارم و کاملا ناباورانه و با بهت و حیرت به وقایع در حال اتفاق کشورم نگاه میکنم.
راستی من این روزها بیشتر تلویزیون نگاه میکنم یا به اینترنت پناه می برم برای بیشتر دانستن در مورد مسائل مملکتم. البته نمی دانم چرا این روزها تلویزیونها همگی قطع شده اند شما چطور؟ نمی دانم تلویزیون بیت شما نیز قطع شده است یا نه؟ من صبح تا شب خدا خدا می کردم که شما تلویزیونتان قطع نشده باشد شاید ببینید ندا آقا سلطان در خیابانهای تهران با چشمان باز جان داد. انگار به آسمان نگاه می کرد نمیدانم شاید بهشت را می دید؟!؟! یا اینکه منتظر بود کسی به او بگوید به کدامین گناه در خون خود غلتیده است. رهبرم شاید در لحظات جان دادن ندا به شما هم فکر می کرد که مبادا از دیدن لحظات جان دادنش قلبتان جریحه دار شود و ناراحت شوید.
رهبرم این روزها در شهر ما عده ای بر مچ دستشان پارچه سبز بسته اند و آن را با افتخار به یکدیگر نشان می دهند نمی دانم شما دیده اید یا نه؟ یک جور برق خاصی در چشمان جوانان ایرانی موج می زند انگار به دنیایی سبز می اندیشند ولی عده ای به آنها بد نگاه می کنند من نمی دانم شاید رنگ سبز مفسده ای دارد یا اینکه جدیدا پرچم آمریکا، انگلیس یا اسرائیل را سبز کرده اند چون دیدم که نیرو های ضد شورش افرادی را که نشانی از این افراد سبزر پوش داشتند می زدند و آنها را عامل بیگانگان می دانستند.
من این روزها خیلی ناراحتم چون دیدم یک نفر با باطوم دختری را در خیابانهای کشورم می زد خدا کند شما ندیده باشید!؟!؟ من که خیلی دردم گرفت او را می زدند ولی بدن من درد می کرد. یک دختر آن هم بدون هیچ سلاحی چه گرم و چه سرد مگر چه آسیبی به اسلام می توانست برساند که باید اینگونه کتک می خورد. نمی دانم شاید زبانش، تفکرش و عقیده اش خطرناک تر از سلاح باشد. البته آن سرباز نمی دانست که زنان در ایران از چه حرمت و کرامتی برخوردارند که اینگونه با باطوم بر او ضربه می زد، من مطمئنم او نمی دانست که شما با دیدن این صحنه ها ناراحت می شوید، نمیدانم اصلا شاید او ایرانی نبود که این چیزها را نمی دانست؟!؟!
رهبرم این روزها بچه های خودی هم خودسر شده اند، نمی دانم می دانید یا نه؟ بر روی مردم بی سلاح آتش می گشایند و آنها را می کشند. راستی من از شما یک سوال مهم هم دارم : می شود برای من بگویید این نیروهای خودسر چه افرادی هستند که هر وقت می خواهند می آیند و می زنند و می کشند؟ یادم هست در حادثه کوی دانشگاه سال 76 نیز این افراد نامشان بر سر زبانها بود، من می دانم که شما هم از دستشان دلتان خون است. ای کاش کسی پیدا می شد و از این افراد خواهش می کرد فقط هموطنانمان را بزنند و اموالشان را تخریب کنند ولی به آنها اجازه زنده بودن بدهند و جانشان را نگیرند!!!
دیگه باید برم، از تو خیابون صدای فریاد می یاد. شاید یه ندای دیگه داره با چشمای باز به آسمون نگاه می کنه و جون میده، راستی رهبرم، تو بیت شما هم صدای مردم میاد؟؟؟